بحث:سومریان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
اینکه ریشهی زبانی مشخص نباشد نمیتوان آن را دلبخواهی به عربی یا ترکی نسبت داد، و گفتار علمی با گفتار ایدئولوژیک پان تورکیسم صد در صد تفاوت دارد. زبان سومری در حال حاضر زبانی منفرد به حساب میآید ولی پان تورکها به دنبال یافتن مدارکی هرچند سلبی برای اثبات مدعاهای خود هستند.
- مقاله مشکل حق نشر دارد.
- مغرضانه است و نویسنده در لابهلای آن به تبلیغات پانترکی پرداخته است.
این مقاله باید نامزد حذف باشد نه تمیزکاری. تماما کپی برداری است! به محتویات نادرست آن کاری ندارم.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] سلام
1- تمیزکاری یعنی تمیزکردن آن از مطالب غیر علمی و اخلاقی. من هم به حق نشر این مطلب ایراد می گیرم. و نویسنده یا باید اصلاح کند و یا مطلب توسط مدیران حذف می شود. 2 - در علوم انسانی نظرات متخصصین ممکن است صددرصد مخالف همدیگر باشد ولی هیچکدام نمی تواند صرفا به لحاظ اینکه عقاید دیگری مغایر با نظرات خودش است غیر علمی بداند. برای نمونه سه سال پیش دو اقتصاددان که نظرات صددرصد مخالف هم داشنتد جایزه نوبل اقتصاد را مشترکا دریافت کردند.
3- تنها زمانی مقاله حذف می شود که یا توهین داشته باشد و یا دارای تبلیغات تجاری و نیز زمانی که مطالب مغایر ساختار ویکی پدیا باشند.
4- این صفحه حالت جانبداری از نطر خاصی را دارد و بیشتر حالت احساسی دارد تا متدولوژی علمی که احتیاج به تمیز کاری دارد می توانید به بحث خلیج فارس مراجعه فرمایید در آنجا هم تمیزکاری لازم است که اضافه شده است.
5- از شما دوست عزیز خواهش می کنم که یک حساب باز کنید و ما را از دانش خود در هر زمینه ای بهره مند فرمایید. با تشکر --Hakperest ۰۸:۱۵, ۱۷ مه ۲۰۰۵ (UTC)
با سلام بر جناب حقپرست: بنده نیز با شما همداستانم که در علوم انسانی ممکن است نظرات صددرصد مخالف هم باشند. ولی این به این معنی نیست که هر حرفی را میتوان به این بهانه زد و از آن بدتر در ویکیپدیا گنجاند. باید هنگام نوشتن مطالب دايرةالمعارف به دیدگاه اکثریت اهل فن نگاه کرد وقتی هیجکس جز بعضی از سیاستمداران آنکارا و باکو و وابستگان آنها در آذربایجان پارتها را ترک نمیداند و در هیج دانشگاه معتبری در داخل و خارج ایران و از هیچ ایرانشناسی چنین حرفی شنیده نمیشود معنای آن اینست که این اشکانیان ترک نیستند! مگر اینکه تاریخنویسی و باستانشناسی را بخشی از مسئولیتهای سیاستمداران بدانیم. رفیق استالین با یک جمله که در آن نظامی را ترک خوانده بود همگان را به سکوت واداشت و به بحث ترک بودن نظامی تا چند دهه خاتمه دارد.
فکر نکنم تشخیص مغرض بودن نویسندهٔ متنی که از هر پنج جمله سه جملهٔ آن در ذم مخالفان است و هنگام صحبت از تاریخ باستان آذربایجان به هرچه ایرانشناس است بد و بیراه میگوید و دو سوم حجم مقاله را به تاریخ معاصر و سرکوب مخالفان سیاسی اختصاص میدهد دشوار باشد. 216.187.83.196 ۱۰:۵۱, ۱۷ مه ۲۰۰۵ (UTC)
سلام... فکر می کنم در باره سومریان به اشتباه رفته اید این قوم از قدیم در تمدن بین النهرین بوده اند و جالب اینجاست که شما حتی یادی هم از عراق و عراقیها که ساکنان کنونی بین النهرین هستند نمی کنید؟!
[ویرایش] با سلام مجدد
از اینکه شما اینقدر به ویکی پدیا ارزش قایل هستید خیلی خوشحال و مسرورم. من هم با شما در ارتباط با یک جانبه بودن مقاله موافقم. عرض کنم که تاریخ در میان علوم انسانی بیشترین علمی است که با سیاست آمیخته شده است و نوعی یکجانبه نگری در تفسیر وقایع تاریخی وجود دارد که امری طبیعی است به همین دلیل خیلی ها متعقد هستند که علوم انسانی جزو علوم نیستند زیرا از شخصی به شخص دیگر تغییر می کند و برعکس علومی مانند فیزیک یا شیمی در هیج موضوعی اتفاق نظر وجود ندارد. تاریخ کشور ما نیز با دیگران هیچ فرقی ندارد و فقط ما نیستسم که یکطرفه قکر می کنیم و طبیعی است برای مثال ما از نادرخان به عنوان پادشاهی بزرگ یاد می کنیم درصورتیکه هندیان از او به عنوان یک خونخوار یاد می کنند. ما از چنگیز خان به عنوان قاتل خونخوار یاد می کنیم در حالیکه در مغولستان قهرمان ملی است که نصف دنیا را فتح کرد. واقعیت این است که من به شخصه به تاریخ افتخار نمی کنم ویا از تاریخ پدرانم خجالت نمی کشم و آینده برای من مهم است. خلاصه ما بخواهیم یا نخواهیم و یا دوست داشته باشیم و یا نداشته باشیم همه در یک کشور زندگی می کنیم و باید به جای سرکوبی عقاید دیگران نظرات آنان و یا تاریخ و فرهنگ همدیگر را دوست داشته باشیم. حالا اگر نظامی ترک باشد یا نباشد چه فرقی برای ما دارد؟ اگر ترک باشد که برای ایرنیان بهتر است چون به زبان فارسی شعر گفته و به زبان اکثریت کنونی ایران واقف بوده است برای ترکهای ایرانی هم افتخار است که شعری بسیار پر معنی در زبان غیر مادری اش سروده است. چرا نیمه پر لیوان را نبینیم و بر آن تکیه نکنیم؟ البته اگر تاریخ را مایه افتخار بدانیم. درست است که تاریخ فرهنگ یک جامعه را تشکیل می دهد ولی آیا فرهنگ یک جانبه نگری و استبدادی شخصی ما مایه افتخار است؟ ایالات متحده تاریخ طولانی ندارد ولی بزرگترین کشور از هر لحاظ هست چرا ما نباشیم؟
عذر می خواهم زیاد سرتان را درد آوردم. با تشکر --Hakperest ۲۰:۵۶, ۱۷ مه ۲۰۰۵ (UTC)
دوست عزیز اهمیتی ندارد که نظامی ترک است یا نه کما اینکه شاه اسماعیل که ایران را یکپارچه کرد ترک بود و شجاعانه جلوی عثمانیان را گرفت. اما اینکه اهمیتی ندارد که نظامی ترک بوده یا نه دلیل بر این نیست که نظامی ترک بود کما اینکه در تمام تذکرهها آمدهاست که پدرش از یکی از شهرهای مرکزی ایران بود و مادرش هم کرد بود. خود نظامی در این باره میگوید: گر مادر من رئیسهٔ کرد /// مادر صفتانه پیش من مرد
...
به علاوه در طول دیوانش بارها ترکان (و نه آذریها) را مورد عتاب قرار داده است. مثال:
به نفرین ترکان زبان برگشاد /// که بی فتنه ترکی ز مادر نزاد
به هر حال اهمیتی ندارد. جان کلام من این بود که سیاست نباید با تاریخ بیامیزد. در شوروی سابق اینطور نبود و همه چیز سیاستزده و ایدئولوژیزده بود. از این رو من مثال استالین را آوردم. به علاوه به نظر من علوم انسانی آنقدرها هم پا در هوا نیست. ممکمن است که ما از چنگیز متنفر باشیم و مغولان او را افتخار خود بدانند ولی در آدمکشی و خونریزی او شکی نیست. خواندن چند صفحه تاریخ جهانگشای جوینی این امر را به هر کسی ثابت میکند.
به علاوه تاریخ را برای عار یا افتخار نمینویسند.هدف روشن شدن واقعیت یا اقلا نیل به آن است و پر واضح است که در نوشتن دانشنامه کمتر چیزی جز عینیات باید آورده شود.
مسلما من معتقدم که باید به فرهنگ و تاریخ سایر ملل احترام گذاشت ولی این به این معنی نیست که نظارهگر تمدنخواری سیاستزدگان و مغرضان باشیم.
سومریان ترک نبودند. این دیگر ارتباطی به احترام به فرهنگ دیگران ندارد یک امر تثبیت شده است. ممکن است صد سال دیگر بر فرض ثابت شود که ترک بودند ولی در حال حاضر اکثریت قریب به اتفاق متخصصان میگویند نبودند پس در ویکیپدیا مینویسیم نبودند. 216.187.83.196 ۰۳:۴۹, ۱۸ مه ۲۰۰۵ (UTC)
برادر گرامی اگر می خواهید با ویکی پدیا همکاری فرمایید لطفا نام کاربری برای خود انتخاب فرمایید تا ما نیز بدانیم که با یک نفر خاص مخاطبیم. من نمی دانم که سومریان ترک هستند یا نه بنابراین ادعایی هم نمی کنم ولی اگر شما می فرمایید نیستند لطفا منابع خود را ذکر بفرمایید البته منابع شما در کنار منابع قبلی قرار می کیرد و به هیچ وجه حق ندارید منابع طرف مقابل را حذف نمایید. مطالب در کنار هم می آیند و خواننده هر دو نظریه را حق دارد که بداند. در مورد چنگیز خان هم من هم با شما موافقم ولی منظور من این نبود که او در مغولستان قدیس محسوب می شود. خوب بدیهی است در هیچ جنگی حلوا پخش نکردند و هر دو طرف وحشیانه همدیگر را به قتل رسانیده اند فکر نکنم داریوش کبیر و یا نادرشاه به جای قتل و غارت طرف مقابل برایشان خیرات داده باشند. اگر کشورگشایی به قیمت قتل سایر انسانها برای ما افتخار است پس باید حق بدهیم که برای یک مغول هم چنگیز خان یک اسطوره باشد. من فیلم مستندی در تلویزیون نشنال جغرافی دیدم که در آن رفتار بسیار عادانه چنگیز خان با مغولان و نیز هدف وی رشد و ترقی قوم مغول بوده است که در این راه خیلی زحمت کشیده بود که از دید یک مغول او اسطوره است. خلاصه عرض کنم من به شخصه خیلی علاقمند هستم که شما هم به صف ویکی پدیستهای ثابت بپیوندید. با تشکر --Hakperest ۰۷:۰۹, ۱۸ مه ۲۰۰۵ (UTC)
[ویرایش] ساکنان اصلی آسیای میانه
باید توجه داشت که ساکنان اصلی آسیای میانه ترکان نبودند و ترکان (قبایل زرد پوست) از زمان اشکانیان در این نواحی مستقر شدند.
آقای گرامی در حال حاظر که ساکنانشان ترک هستد و اگر ساکنان اصلیشان ملتهای دیگری بودند لطفا با ارایه مدارک بیان فرمایید. در ثانی همه ترکها زردپوست نیستند بخشی از آنها زردپوست هستند مانند آریاییها که از هندی گرفته تا آلمانی انواع نژادها را شامل می شود. بالفرض زمان اشکانی ساکن شده باشند که چه بشود؟ قوم آریا هم طبق برخی از محققان از سیبری آمده اند. آمریکاییها 700 سال است که ساکن شده اند. آیا می توانیم به کسی که به تازگی تابعیت آمریکایی گرفته بگوییم تو آمریکایی نیستی و یا چیز دیگر. بهتر است قالبهای نژادپرستانه را از ذهنمان دور کنیم تا بتوانیم راحتتر با مردم سایر کشورها ارتباط برقرار کنیم و بدین وسیله آنها هم نسبت به ما شناخت بهتری داشته باشند. با تشکر --Hakperest ۰۷:۱۷, ۱۸ مه ۲۰۰۵ (UTC)
من منظورم قوم پرستی یا انکار تاریخ ترکان نبود. در مقاله نوشته شده بود سومریها از آسیای میانه آمدند و آسیای میانه سرزمین مادری ترکان است. نکته اینست که در آن هنگام ترکان در آسیای میانه ساکن نبودند بنابراین نمیتوان با این استدلال سومریان را ترک دانست. همین!216.187.83.196 ۱۰:۰۲, ۱۸ مه ۲۰۰۵ (UTC)
[ویرایش] منابع برای اثبات مدعا
۱)ویکیپدیا انگلیسی: در زیر مدخل sumer:
Sumerian itself is generally regarded as a language isolate in Linguistics because it belongs to no known language family
۲)دایرةالمعارف بریتانیکا معتبرترین مرجع: Encyclopedia Britannica. 2004: Under Sumerian Language
language isolate and the oldest written language in existence. First attested about 3100 BC in southern Mesopotamia, it flourished during the 3rd millennium BC. About 2000 BC, Sumerian was replaced as a spoken language by Semitic Akkadian (Assyro-Babylonian) but continued in written usage almost to the end of the life of the Akkadian language, around the beginning of the Christian era. Sumerian never extended much beyond its original boundaries in southern Mesopotamia; the small number of its native speakers was entirely out of proportion to the tremendous importance and influence Sumerian exercised on the development of the Mesopotamian and other ancient civilizations in all their stages.
«زبان سومری، زبانی منفرد و کهن ترین زبان مکتوب موجود است. این زبان برای نخستین بار در حدود 3100 پیش از میلاد در جنوب میان رودان گواهی گردیده و در طول هزاره سوم پ.م. رشد و توسعه یافته است. در حدود 2000 پیش از میلاد، زبان سومری به عنوان زبانی محاوره ای، با زبان سامی اکدی (آشوری- بابلی) جای گزین شد اما کاربرد کتبی آن کمابیش تا پایان حیات زبان اکدی، در حوالی آغاز عصر مسیحیت، ادامه داشت. زبان سومری هرگز بسیار فراتر از مرزهای اصلی خود در جنوب میان رودان توسعه نیافت؛ شمار اندک گویندگان بومی این زبان، تناسبی با اهمیت عظیم و تأثیرات زبان سومری بر توسعه تمدن میان رودان و تمدن های دیگر، در همه مراحل آنان، نداشت».
یک مقاله حاوی دهها منبع دیگر از دانشگاههای معتبر دنیا: http://www.azargoshnasp.net/recent_history/pan_turkist_philosophy/sumd/buqalamoonsumeri.htm
-
- خیلی از زحمتاتتان ممنونم. مطالب شما مفید بود و با اجازه شما در متن مقاله آوردم. با تشکر امیدوارم که شما را جمع ویکی نویسان ثابت ببینیم --Hakperest ۱۰:۳۴, ۱۸ مه ۲۰۰۵ (UTC)
-
-
- خواهش میکنم دوست عزیز.216.187.83.196 ۱۰:۴۶, ۱۸ مه ۲۰۰۵ (UTC)
-
[ویرایش] عنوان مقاله
پیشنهاد میشود عنوان مقاله به «سومر» تغییر یابد.216.187.83.196 ۱۰:۴۵, ۱۸ مه ۲۰۰۵ (UTC)
[ویرایش] منبع
با گوگل جستجویی کردم و نتایجی به دست آوردم که طبق آنها احتمالا بخشی از این مقاله از کتاب «سومریان» نوشتهی ویلیام بارو برداشته شده است. یوسف
[ویرایش] خاستگاه سومریان
درباره خاستگاه سومریان پیش از آمدن ایشان به میانرودان هیچ سند و گواه و راهنمای تاریخی وجود ندارد برخی از دانشمندان خاستگاه ایشان را از فلات ایران و از سوی شرق (شرق) دانسته اند. علیپاشا صالح سومریان را از تبار قفقازی (همنژاد با چچنها و گرجیها) دانسته و خط سیر مهاجرت ایشان را از شمال غربی ایران نوشته است ولی برای اثبات این نظریه مدرکی تاریخی وجود ندارد.
زبان و تمدن سومريها به عنوان يكي از كهن ترين تمدن هاي شناخته شده در خاور نزديك، از جمله مواردي است كه از ابتداي پيدا شدن نبشته هاي ميخي سومري، مورد بحث و گفتگو در ميان زبانشناسان قرار گرفته بود. آنچنان كه حتي در ابتداي پيدا شدن آنها چنين انديشه مي شد كه آيا زبان نبشته هاي سومري، زباني متفاوت از زبان اكدي است؛ يا اينكه روشي رازآميز براي نوشتار هاي اكدي بوده است. در نتيجه ي كوشش هاي دانشمندان باستان شناسي و پابپاي آن، رشد دانش زبان شناسي تاريخي به مرور بسياري از ناشناخته هاي زبان وتمدن سومري، براي متخصصين فن روشن گرديد. اولين بار زبانشناس بزرگ«ويسباخ» براي روشن شدن اينكه سومري زباني جداگانه بوده است؛ كتابي تحت عنوان«مسئله ي سومري» (1898) منتشر نمود(1)با همه ي آنها ، هنوز هم ادعاهاي مختلفي در پيوند زدن زبان سومري با زبانهاي زنده ي موجود جهان از سوي افراد و گروههايي مطرح مي شود.
در كنار پژوهش هاي زبان شناسان در مورد منشاء زبان سومري، در چند سال اخير، نوعي از سومرشناسي كه مي توان به آن كوششهاي عاميانه نام نهاد، شكل گرفته است كه طيف هاي گوناگوني را در بر مي گيرد. اين ادعاها از سوي دروايدي ها، باسك هاي اسپانيا، گرجي ها، از مدتها پيش مطرح گرديده اند. موضوع پيوند دادن زبان سومري از سوي سياسي كاران نو رسيده اي ــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ زبانهاي خاموش. ي . فردريش ص71. ترجمه: دكتر ي. ثمره و دكتر ب. قريب. مطرح مي گردد كه افراد آن جوامع بگونه اي از بعضي بي عدالتي هاي اجتماعي و انساني كه بر عليه آنها وجود بكار برده مي شود،رنج مي برند.و اين مشكل به ابزاري براي بهره جستن سردمداران جهان سرمايه تبديل گرديده است. جوامعي كه داراي منابع غني طبيعي هيدروكربور و ديگر ذخاير طبيعي هستند بيشتر مورد توجه دولت هاي سرمايه داري قرار مي گيرند. نارسايي هاي اجتماعي و سياسي موجود در آنها و عدم دستيابي به خواست هاي دموكراتيك قومي، تنها دريچه اي است كه اپوزيسيونهاي ناآگاه آن جوامع را به سوء استفاده ي سياسي از مسائل قومي سوق داده است: باسك ها، دراويديها،و گرجي ها و هر كدام از آنها، داراي مشكلات سياسي ـ اقتصادي و اجتماعي ويژه خود هستندو بيشتر اقيلت هاي قومي آن كشورها بشمار مي آيند.
هر كدام از افرادي كه مدعي پيوند داشتن زبان سومري با زبان خود هستند به يكي از ويژگي هاي زبان سومري كه با زبان مورد نظرشان هم خواني نسبي دارد چسبيده و با تمسك به آن زبان سومري را زباني از آن خود به شمار مي آورند. براي نمونه گرجي زبانان و باسك زبانان ناسيوناليست، با توجه به ويژگي ارگاتيوـ مطلق(1) بودن زبان سومري آن را زباني گرجي و باسكي به شمار مي آورند. پان تركيست ها زبان سومري را به دليل پيوندي بودنش با زبان تركي در پيوند مي بينند. اما عموما چنين به نظر مي رسد كه هيچ كدام از ناسيوناليست ها كه اين ادعا ها را مي كنند؛ با زبان سومري آشنايي لازمه را ندارند. براي اين سخن ما خوانندگان مي توانند به خروارها كتابي كه توسط پان تركيستها در ميهنمان چاپ گرديده مراجعه كنند. در هيچ كدام آنها كوچكترين نشانه اي از آشنايي نويسنده ي مدعي كننده با زبان سومري نخواهد يافت. بايد در نظر داشته باشيم كه ما نمي توانيم با توجه به يكي از ويژگي هاي مشترك، چه در حالت و چه در ساختار ميان دو زبان ايجاد همبستگي نماييم؛ چه رسد به اينكه در ميان گويشوران آنها از وجود داشتن پيوندهاي نژادي سخن بگوييم. اما نكته اين است كه چرا اين ادعاها، كه اخيرا از سوي طيف مشخص در ميهنمان ايران نيز ـــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ ergative- absolutive = ارگاتيو حالتي كه در برخي زبان ها درمفعول و فاعل در افعال لازم و متعدي وجود دارد . ergative به حالتي گفته مي شود كه در آن مفعول فعل متعدي بدون دگرگوني در معني در نقش فاعل فعل لازم بكار برده مي شود. اين حالت در زبانهاي گرجي ، باسكي ، بلوچي مكراني، و .. . وجود دراد . در صفحات بعد بيشتر به آن خواهيم پرداخت. مطرح شده اند غير از آنكه با زباني بسي عاميانه و غير علمي به ميان آورانده شده اند، فراتر از تمدن سومري ها؛تمدن ايلامي ها وهيتي ها و ارارتوها ولولوبي ها و... را نيز در برمي گيرد؟ يعني، هريك از زبان هاي باستاني به غير از زبان ايراني باستان مورد ادعاي اينان قرار گرفته است. اين ادعاها بيشتر از سوي طيفي مشخص، بر مبناي اهداف سياسي خاص شكل گرفته اند و مسلم است كه نبايد در اينگونه نوشتارها، حتي؛ در پي يافتن رد پايي از حقيقت و روش هاي پژوهشي علمي زبانشناسانه بود. اما لازم است كه اين موضوع به عنوان يك مسئله ي سياسي مورد بررسي قرار گيرد و اين از عهده ي اين مقاله خارج مي باشد. بدين جهت ما فقط به اين مسئله از دريچه زبان خواهيم پرداخت. هرچند به گونه اي مسئله حول مسائل زبان شناسي مي گردد، اما بدلايلي خاص، ما بيشتر سعي خواهيم نمود كه زياد به حوضه سياسي مسئله وارد نشويم.
با نظر داشتن به سير تكاملي زبان هاي ايراني در طول تاريخ همچنان كه پيشاپيش در برگ هاي قبل آن را مورد بحث قرار داديم، بررسي و مطالعات زبان را نمي توان به عنوان يك پديده ي ايستا و دگرگوني ناپذير مورد مطالعه قرار داد. ناپايداري ها ي تاريخي زبان، چه در صرف ـ نحو و چه در ذخاير واژگاني هر يك از زبانها، پديده اي است كه براي جهان دانش شناسايي شده اند. اين رخداد براي هر يك از زبانهاي زنده اي كه در فرآيند تعامل هاي اجتماعي ـ كشاكش هاي سياسي اقتصادي و غيره ـ شكل پذيرفته اند، وجود داشته است.(حتي براي گويشوران زبان پارسي باستان) در برگ هاي بعدي از زبان هر كدام از اقوام باستاني گفته شده، نمونه هايي(واژگان ،صرف،متن) را خواهيم آورد. پس از آن تا حّد توان خود، به ارائه نظرات و تجزيه تحليل هاي برخي دانشمندان زبان شناسي جهان در مورد پيوند يا عدم پيوند و همبستگي هاي هر يك از زبانهاي اين تمدن را با زبان هاي اقوام مورد بررسي قرار خواهيم داد. از ميان اين تمدن ها در مورد هيتي ها به كمتر خواهيم نوشت؛ چرا كه با توجه به يافته هاي باستانشناسي و مطالعات دانشمندان زبانشناس، ديريست كه پپوند تمدن هيتي ها و زبان هيتي ها با زبان و تمدن آرياييان براي جهان علم و دانش آشكار گشته است. اما، در رابطه با زبان تمدن سومري گفتني هستيم كه «سومر» به سرزميني كه به تقريب، امروزه بخش هاي جنوبي سرزميني را كه«ميان دورودان» يا بين النهرين نام گرفته است را در برداشته است و سومرها اقومي بودند كه از ميانه ـ هاي هزاره ي چهارم پيش از ميلاد بر بخش هاي پاييني«مياندورود» (1) فرمانروايي مي كرده اند. پژوهشگران براي آنها خاستگاه دقيقي را مشخص ننموده اند و احتمال مي دهند كه از ايران و يا هندوستان بوده باشند. از نوشته هاي سومري اين طور استنباط مي شود كه در تمدن سومري اقوامي به زبانهاي مختلف وجود داشته است (2) اما هر چه بوده زبان سومري زبان غالب و نوشتاري در تمدن سومري بوده است. تاكنون همبستگي زبان سومري، براي پژوهشگران ودانشمندان زبان شناسي به طور قطعي معين نشده است و بيشتر زبان شناسان در رابطه با آن اصطلاح زبان منحصر به فرد»را بكار مي برند. برخي ويژگي هاي ساختاري در زبان سومري آنرا با زبانهاي موجود جهان معاصربيگانه مي نمايد: نداشتن نشانه هاي صرف اسم جمع كه موجب آغشته شدن تكين ها از جمع ها مي شود، هرچند مي توان رابطه ي آن را با توجه به مفاهيم متن شناسايي نمود. و همچنين داشتن جمع تكرار صفات و حالت ها در سومري كه صفت ها به لحاظ ساختواژي ار ستاك هاي اسمي و يا زباني هيچ تفاوتي را دارا نمي باشند و هيچ نقشي ابزاري اي در ساختواژها نداشته اند كه صفتها از ستاكهاي ديگر مشتق شده باشند. يك ستاك وصفي در درجه ي اول توسط كاربردهاي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ Mesopotamia ميان دورود ( بين النهرين) 2ـ در منظومه حماسي سومري به نام انمركار و سرزمين ارته چنين آمده است «سرزمين هاي شوبورا و هاماَزوي و سرزمين چند زباني سومر. سرزمين با شكوه و فرمانراويي و قوانين پاك و مقدس و كشور آموري سرزميني كه چيز هاي شايسته فراوان دارد.
نحوي خود مشخص مي گشته است و...كه اينگونه ويژگي هاي ساختاري بي نظير در زبان سومري؛ برخي از پژوهشگران طرفدار پيرو برانگاشت (فرضيه) Nostratic hypothesis (1)، را به اين انديشه سوق ميدارد كه زبان سومري كهن را يك «زبان ـ نخستين» Proto-Language بشمار آورند؛ و بدينگونه ، پژوهشگراني چند، زبان سومري كهن را به عنوان يك زبان «فرا ـ نوستراتيك» Pre-Nostratic مورد مطالعه قرار داده اند. (2)
ديريست آشكار گرديده است كه زبان بكار برده شده در نبشته هاي سومري جزو زبانهاي سامي نبوده است و به دليل تركيب هاي زنجيروار آن ، كه در ساختن بيشتر واژه ها و اسامي و افعال ديده مي شود، زباني پيوندي(3)، با ويژگي هايِ منحصرِ بفردِ خود بوده است. توصيفي كلي از ديگرگونه بودن سومري از زبانهاي سامي: متفاوت بودن ذخيره ي واژگان و ساختار آنها مي باشد ، نشانه اي با ارزش آوايي/bi/ كه نقش پسوندي (suffix,) به معني«مال او» را در زبان سومري دارا است،در لوحه هاي زبان اكدي همان اشاره با ارزش آوايي /shu/ به عنوان يك ضمير مستقل به كار برده مي شده است. (4) برخي از پژوهشگران احتمال مي دهند كه زبان سومري با زبان دروايدي ها هم خانواده بوده
[ویرایش] نكاتي پيرامون زبان سومري
زبان و تمدن سومريها به عنوان يكي از كهن ترين تمدن هاي شناخته شده در خاور نزديك، از جمله مواردي است كه از ابتداي پيدا شدن نبشته هاي ميخي سومري، مورد بحث و گفتگو در ميان زبانشناسان قرار گرفته بود. آنچنان كه حتي در ابتداي پيدا شدن آنها چنين انديشه مي شد كه آيا زبان نبشته هاي سومري، زباني متفاوت از زبان اكدي است؛ يا اينكه روشي رازآميز براي نوشتار هاي اكدي بوده است. در نتيجه ي كوشش هاي دانشمندان باستان شناسي و پابپاي آن، رشد دانش زبان شناسي تاريخي به مرور بسياري از ناشناخته هاي زبان وتمدن سومري، براي متخصصين فن روشن گرديد. اولين بار زبانشناس بزرگ«ويسباخ» براي روشن شدن اينكه سومري زباني جداگانه بوده است؛ كتابي تحت عنوان«مسئله ي سومري» (1898) منتشر نمود(1)با همه ي آنها ، هنوز هم ادعاهاي مختلفي در پيوند زدن زبان سومري با زبانهاي زنده ي موجود جهان از سوي افراد و گروههايي مطرح مي شود.
در كنار پژوهش هاي زبان شناسان در مورد منشاء زبان سومري، در چند سال اخير، نوعي از سومرشناسي كه مي توان به آن كوششهاي عاميانه نام نهاد، شكل گرفته است كه طيف هاي گوناگوني را در بر مي گيرد. اين ادعاها از سوي دروايدي ها، باسك هاي اسپانيا، گرجي ها، از مدتها پيش مطرح گرديده اند. موضوع پيوند دادن زبان سومري از سوي سياسي كاران نو رسيده اي مطرح مي گردد كه افراد آن جوامع بگونه اي از بعضي بي عدالتي هاي اجتماعي و انساني كه بر عليه آنها وجود بكار برده مي شود،رنج مي برند.و اين مشكل به ابزاري براي بهره جستن سردمداران جهان سرمايه تبديل گرديده است. جوامعي كه داراي منابع غني طبيعي هيدروكربور و ديگر ذخاير طبيعي هستند بيشتر مورد توجه دولت هاي سرمايه داري قرار مي گيرند. نارسايي هاي اجتماعي و سياسي موجود در آنها و عدم دستيابي به خواست هاي دموكراتيك قومي، تنها دريچه اي است كه اپوزيسيونهاي ناآگاه آن جوامع را به سوء استفاده ي سياسي از مسائل قومي سوق داده است: باسك ها، دراويديها،و گرجي ها و هر كدام از آنها، داراي مشكلات سياسي ـ اقتصادي و اجتماعي ويژه خود هستندو بيشتر اقيلت هاي قومي آن كشورها بشمار مي آيند. هر كدام از افرادي كه مدعي پيوند داشتن زبان سومري با زبان خود هستند به يكي از ويژگي هاي زبان سومري كه با زبان مورد نظرشان هم خواني نسبي دارد چسبيده و با تمسك به آن زبان سومري را زباني از آن خود به شمار مي آورند. براي نمونه گرجي زبانان و باسك زبانان ناسيوناليست، با توجه به ويژگي ارگاتيوـ مطلق(1) بودن زبان سومري آن را زباني گرجي و باسكي به شمار مي آورند. پان تركيست ها زبان سومري را به دليل پيوندي بودنش با زبان تركي در پيوند مي بينند. اما عموما چنين به نظر مي رسد كه هيچ كدام از ناسيوناليست ها كه اين ادعا ها را مي كنند؛ با زبان سومري آشنايي لازمه را ندارند. براي اين سخن ما خوانندگان مي توانند به خروارها كتابي كه توسط پان تركيستها در ميهنمان چاپ گرديده مراجعه كنند. در هيچ كدام آنها كوچكترين نشانه اي از آشنايي نويسنده ي مدعي كننده با زبان سومري نخواهد يافت. بايد در نظر داشته باشيم كه ما نمي توانيم با توجه به يكي از ويژگي هاي مشترك، چه در حالت و چه در ساختار ميان دو زبان ايجاد همبستگي نماييم؛ چه رسد به اينكه در ميان گويشوران آنها از وجود داشتن پيوندهاي نژادي سخن بگوييم. اما نكته اين است كه چرا اين ادعاها، كه اخيرا از سوي طيف مشخص در ميهنمان ايران نيز مطرح شده اند غير از آنكه با زباني بسي عاميانه و غير علمي به ميان آورانده شده اند، فراتر از تمدن سومري ها؛تمدن ايلامي ها وهيتي ها و ارارتوها ولولوبي ها و... را نيز در برمي گيرد؟ يعني، هريك از زبان هاي باستاني به غير از زبان ايراني باستان مورد ادعاي اينان قرار گرفته است. اين ادعاها بيشتر از سوي طيفي مشخص، بر مبناي اهداف سياسي خاص شكل گرفته اند و مسلم است كه نبايد در اينگونه نوشتارها، حتي؛ در پي يافتن رد پايي از حقيقت و روش هاي پژوهشي علمي زبانشناسانه بود. اما لازم است كه اين موضوع به عنوان يك مسئله ي سياسي مورد بررسي قرار گيرد و اين از عهده ي اين مقاله خارج مي باشد. بدين جهت ما فقط به اين مسئله از دريچه زبان خواهيم پرداخت. هرچند به گونه اي مسئله حول مسائل زبان شناسي مي گردد، اما بدلايلي خاص، ما بيشتر سعي خواهيم نمود كه زياد به حوضه سياسي مسئله وارد نشويم.
با نظر داشتن به سير تكاملي زبان هاي ايراني در طول تاريخ همچنان كه پيشاپيش در برگ هاي قبل آن را مورد بحث قرار داديم، بررسي و مطالعات زبان را نمي توان به عنوان يك پديده ي ايستا و دگرگوني ناپذير مورد مطالعه قرار داد. ناپايداري ها ي تاريخي زبان، چه در صرف ـ نحو و چه در ذخاير واژگاني هر يك از زبانها، پديده اي است كه براي جهان دانش شناسايي شده اند. اين رخداد براي هر يك از زبانهاي زنده اي كه در فرآيند تعامل هاي اجتماعي ـ كشاكش هاي سياسي اقتصادي و غيره ـ شكل پذيرفته اند، وجود داشته است.(حتي براي گويشوران زبان پارسي باستان) در برگ هاي بعدي از زبان هر كدام از اقوام باستاني گفته شده، نمونه هايي(واژگان ،صرف،متن) را خواهيم آورد. پس از آن تا حّد توان خود، به ارائه نظرات و تجزيه تحليل هاي برخي دانشمندان زبان شناسي جهان در مورد پيوند يا عدم پيوند و همبستگي هاي هر يك از زبانهاي اين تمدن را با زبان هاي اقوام مورد بررسي قرار خواهيم داد. از ميان اين تمدن ها در مورد هيتي ها به كمتر خواهيم نوشت؛ چرا كه با توجه به يافته هاي باستانشناسي و مطالعات دانشمندان زبانشناس، ديريست كه پپوند تمدن هيتي ها و زبان هيتي ها با زبان و تمدن آرياييان براي جهان علم و دانش آشكار گشته است. اما، در رابطه با زبان تمدن سومري گفتني هستيم كه «سومر» به سرزميني كه به تقريب، امروزه بخش هاي جنوبي سرزميني را كه«ميان دورودان» يا بين النهرين نام گرفته است را در برداشته است و سومرها اقومي بودند كه از ميانه ـ هاي هزاره ي چهارم پيش از ميلاد بر بخش هاي پاييني«مياندورود» (1) فرمانروايي مي كرده اند. پژوهشگران براي آنها خاستگاه دقيقي را مشخص ننموده اند و احتمال مي دهند كه از ايران و يا هندوستان بوده باشند. از نوشته هاي سومري اين طور استنباط مي شود كه در تمدن سومري اقوامي به زبانهاي مختلف وجود داشته است (2) اما هر چه بوده زبان سومري زبان غالب و نوشتاري در تمدن سومري بوده است. تاكنون همبستگي زبان سومري، براي پژوهشگران ودانشمندان زبان شناسي به طور قطعي معين نشده است و بيشتر زبان شناسان در رابطه با آن اصطلاح زبان منحصر به فرد»را بكار مي برند. برخي ويژگي هاي ساختاري در زبان سومري آنرا با زبانهاي موجود جهان معاصربيگانه مي نمايد: نداشتن نشانه هاي صرف اسم جمع كه موجب آغشته شدن تكين ها از جمع ها مي شود، هرچند مي توان رابطه ي آن را با توجه به مفاهيم متن شناسايي نمود. و همچنين داشتن جمع تكرار صفات و حالت ها در سومري كه صفت ها به لحاظ ساختواژي ار ستاك هاي اسمي و يا زباني هيچ تفاوتي را دارا نمي باشند و هيچ نقشي ابزاري اي در ساختواژها نداشته اند كه صفتها از ستاكهاي ديگر مشتق شده باشند. يك ستاك وصفي در درجه ي اول توسط كاربردهاي نحوي خود مشخص مي گشته است و...كه اينگونه ويژگي هاي ساختاري بي نظير در زبان سومري؛ برخي از پژوهشگران طرفدار پيرو برانگاشت (فرضيه) Nostratic hypothesis (1)، را به اين انديشه سوق ميدارد كه زبان سومري كهن را يك «زبان ـ نخستين» Proto-Language بشمار آورند؛ و بدينگونه ، پژوهشگراني چند، زبان سومري كهن را به عنوان يك زبان «فرا ـ نوستراتيك» Pre-Nostratic مورد مطالعه قرار داده اند. (2) ديريست آشكار گرديده است كه زبان بكار برده شده در نبشته هاي سومري جزو زبانهاي سامي نبوده است و به دليل تركيب هاي زنجيروار آن ، كه در ساختن بيشتر واژه ها و اسامي و افعال ديده مي شود، زباني پيوندي(3)، با ويژگي هايِ منحصرِ بفردِ خود بوده است. توصيفي كلي از ديگرگونه بودن سومري از زبانهاي سامي: متفاوت بودن ذخيره ي واژگان و ساختار آنها مي باشد ، نشانه اي با ارزش آوايي/bi/ كه نقش پسوندي (suffix,) به معني«مال او» را در زبان سومري دارا است،در لوحه هاي زبان اكدي همان اشاره با ارزش آوايي /shu/ به عنوان يك ضمير مستقل به كار برده مي شده است. (4) برخي از پژوهشگران احتمال مي دهند كه زبان سومري با زبان دروايدي ها هم خانواده بوده باشد. ادعاهايي نيز در رابطه با پيوند آن با زبانـهاي قـفقازي همانند گرجي و زبان باسك هاي اسپانيا و با زبانهاي آلتايي نيز وجود دارد. ادعاي پيوند داشتن آن با زبان باسكي تا به حال همانند ادعاي تركي بودن آن، براي اكادمسين هاي زبان شناسي جهان بي اساس و غيرعلمي مي باشد. ولي اين موضوعات نيز فقط و فقط احتمال هستند. آنچه را كه مي توان ابراز داشت اين است كه زبان سومري از نظر ذخاير واژگاني(نه از نظر دستورزبان)با زبان هاي ايراني بويژه زبان ايراني آذري امروزي، بيشترين نزديكي ها را داشته است. يعني در مقايسه ي ذخاير واژگاني سومري هر چقدر از زبانهاي ايراني بويژه آذري فاصله بگيريم و به سمت زبانها اورال ـ آلتايئكِ منشاء حركت كنيم، اين پيوند به حداقل پيوندهاي ممكن اش خواهد رسيد. و اين درست برخلاف ادعاهاي كساني است كه مروج اورال ـ آلتايي بودن زبان سومري مي باشند. البته واژه هاي سومري را مي توان در بسياري از زبانهاي آسياي غربي و حتي اروپايي مشاهده كرد. واژه هايي همانند: تابلو، ديوان، سكان، شايد tŋri/ırHt/ تركي (دينقير در زبان سومري) در زبانهاي لاتين، ايراني، عربي، تركي وامواژه از زبان سومريان مي باشند. اگر ميان زبان سومري با زبانهاي قفقازي يا دراويدي و يا تركي و يا هر زبان ديگري، پيوندي قطعي وجود داشت تا به حال مي بايست در منابع رسمي مجامع اكادميكي كه در آنها، زبان سومري تدريس مي گردد اعلام مي شد. تا آنجا كه نگارنده آگاهي دارم،تاكنون چنين آگاهي اي از سوي هيچ كدام از مجامع علمي و اكادميك جهان داده نشده است. كشور تركيه يكي از كانون هاي مهم نگاهداري نبشته هاي سومري در جهان است. چنانچه چنين پيوندي، ميان زبان سومري و زبان نركي وجود مي داشت دانشگاه هاي تركيه خيلي وقت پيش، آن را اعلام كرده بودند و با توجه به آنكه دولت تركيه از جمله دولت هايي است كه بدليل تازه تاسيس بودنش براي پروردن روحيه ي وحدت ملي در درون مرزهاي بين المللي اش، بيشترين مصرف نيروي خود را در رابطه با تبليغات ناسيوناليستي نسبت به ديگر كشورها داشته است،. از اين موضوع استفاده ي ابزاري مي كرد.در صورتي كه مجامع آكادميك تركيه تا بحال ـ به صورت رسمي و جدي از پيوند ميان زبان سومري و تركي سخن به ميان نياورده است. هر چند حكومت تركيه به عنوان خوراك تبليغاتي بي ميل هم نيست كه از اين موضوع، در جهت منافع اقتصادي ـ سياسي اش بهره برداري نمايد. چنين به نظر مي آيد كه مجامع آكادميك آن چنان پيوندي را كه ميان برخي زبانهاي جهان وجود دارد، ميان زبان سومري با زبانهاي موجود جهان را نخواهد يافت. زيرا اكنون ديگر بسياري از ناشناخته هاي زبان سومري براي زبان شناسي آشكار گرديده است. دو ديگر اينكه، بسياري از زبانها و اقوام در مسير تاريخ بوجود آمده و سپس بـدليل در آميختن با اقوام متفاوت با زبانهاي گوناگون، هم واژه هاي آن دگرگون شده اند و هم ويژگي هاي صرف و نحوي زبان خود را از دست داده اند و اين چنين از ميان رفته اند. با توجه به متن استوانه ي كورش كبير نگارنده بر اين باور است كه سومري ها به هنگام شكل گرفتن امپراتوري ايراني هخامنشي به صورت قومي زنده در بين النهرين به زندگي خود ادامه مي داده اند. و احتمال همگون شدن آنان در درون اقوام ايراني وجود دارد. بدين جهت مي توان گفت كه سومريها بعد از شكل گيري دولت هخامنشي در درون جامعه ايراني به تحليل رفته باشند. در استوانه ي كوروش از سومريان نام برده شده است آنچه از استوانه ي كوروش كبير آشكار مي گردد آن است كه، سومريان در آن زمان زير سطله ي و ستم «نبوئيد» قرار گرفته بوده اند. در بررسي ذخاير واژگاني متون سومري، هماننديهايي كه ميان واژه هاي ايراني و سومري به چشم مي خورد؛ به اندازه اي است كه گاه پژوهشگر،اگر با دستگاه صرفي زبان سومري آشنايي نداشته به اين انديشه سوق داده خواهد شد كه سومرها قومي ايراني بوده ـ اند. چه بسي اين همانندي ها مي تواند محصول اتفاق نيز باشند، بيرون از مسئله اتفاقي بودن هماننديها ، وجود واژه ها به تنهايي نمي تواند پيوندهاي نژادي را ميان كاربران واژه ها ايجاد نمايد. واژه ها ميهمانانيهستند كه گاهي بر اين خانه و گاهي در آشيانه اي ديگر مسكن مي گزينند. چه بسي ممكن است كه واژه اي كه در برهه اي در زباني كار برد داشته و متعلق به زبان آن بوده باشد، ولي با گذشت زمان قومي ديگر آن را وام گرفته و پس از گذشت زمان، از زبان قوم منشاء خذف و رخت بر بسته باشد، ولي در زبان قوم وام گيرنده هنوز هم بكار برده شده باشد. اما،اين گفته خود نمي تواند پيوندهاي ميان اجتماعات قومي و تعاملات فرهنگي را در بين آن اقوام را به زير سوال ببرد. متن سومري با نام« انمركار و شاه ارته» يكي از نمونه هايي است، كه بيانگر پيوند ديرينه ميان قوم ايراني و قوم سومري مي باشد. اين منظومه متعلق به پنج هزار سال پيش مي باشد. آنچه كه در اين افسانه ي حماسي سومري دقت نظر خواننده را به خود، جلب مي كند،وجود واژه ي آشناي ارته ي اوستايي است، سومريان كشورهاي خارجي را با نام خدايان آن سرزمين نام مي نهادند وجود اين ايزد آريايي در يك افسانه ي سومري مربوط به پنج هزار سال پيش، براي من شگفت آور نبود ؛بلكه، اين به تمامي در راستاي انديشه و باور من در رابطه با نظريه ي مهاجرت آرياييان به فلات ايران قرار داشت.(1)؛ كه آن را در رويارويي با منطق و حقايق تاريخي موجود درك مي كنم. چه مدت زماني نياز است تا، واقعيت هاي تاريخي كه روزگاري در يك جامعه عينيت داشته اند، شكل افسانه و اسطوره را بخود بگيرند. يعني تبديل شدن ماجراي فرمانراواي ارته به افسانه، در شكل پرسوناژي اسطوره اي، قرنها زمان مي طلبد. اينگونه موارد در كنار ديگر ناهمخواني ها كه در باره ي تئوري مهاجرت آريائيان به ايران وجود دارد نظريه ي مهاجرت را در هاله اي از ابهام قرار مي دهند. بايد در نظر داشت كه در بررسي تاريخ ورود آريائيان به فلات ايران و غرب آسيا، ما با يك كوچ همانند كه در سده هاي آغازين هراره دوم ميلاد با سرازيري اقوام ترك ـ مغولها به غرب و شمال قاره آسيا بوقوع پيوست رويارو نيستيم؛ بلكه، اين كوچ احتمالي، در طي مرور زمان از حدود هزاره ي سوم پيش از ميلاد آغاز شده بوده است. و ما در اوايل هزاره ي اول ميلاد است كه با به حكومت رسيدن مادها ايراني غلبه ي عنصر آريايي در مناطق غرب و شمال غربي ايران را بروشني در مي يابيم. با توجه قرار دادن اينكه به حكومت رسيدن اولين آريايان(مادها) در غرب و شمال ايران به هيچ وجه با جنگ و خونريزي به انجام نمي رسد بلكه استناد به نوشته هاي گوناگون تاريخي(هردوت و غيره) شكل گيري حكومت مادها با يك روش نسبيِ دموكراتيك انجام مي پذيرد. در جلد هاي بعدي كتاب حاضر، بويژه در هنگام سخن گفتن از وجه تسميه «ايران» به اين مورد بيشتر پرداخته شده است.
[ویرایش] خط و زبان سومري
خط تصويري سومري، شايد از كهن ترين خط هايي باشد است كه در«ميان دورود» به احتمال زياد توسط سومري ها به كار برده شده است.اين خط سير تكاملي خود را، به دليل تكرار در نوشتن با چوب بر روي الواح در دراز مدت، از شكل ابتدايي هرو گليفي مانندشان تا به صورت متاخر ميخي(Cuneiform) مانند، بر روي لوحه هاي گلين سپري نموده است. يوهانس فردريش johannse .fridrich اين پروسه تكاملي را كه نزديك به سه هزار سال به درازا كشيده به هفت دوره بخش بندي كرده است: 1 ـ از آغاز تا دوران مانيشتو سو (3000 الي 2250 سال پيش از ميلاد) 2ـ از 2250 سال پيش تا دوره «كوده ـ آ» فرمانرواي لاگاش (2050 پيش از ميلاد) 3ـ عصر ترتيا(2050 تا 1900) 4ـ دوران حمورابي (1900 الي 1500 پ . م ) 5ـ دوران فرمانروايي كاسي ها 1500 الي1200 پ . م) 6ـ دوران آشوري ( 1200 الي 1500پ. م) 7ـ بابلي جديد ( 600 الي 540 پ . م ) واج نگاري نويسي : روبه 1 چيزي نوشته نشده
4(diš) udu niga {d}en-lil2 {dingir}nin-lil2 1(diš) udu niga {dingir}nanna a2 u4-te-na? giri3? a-tu sagi 2(diš) udu niga sag10 us2? 3(diš) udu niga siskur2 ki {d}sue? e2 u4 imin 1(diš) udu niga siskur2 {d}inanna sza3 e2-gal {d}en-lil2-zi-sza3-gal2 maszkim 1(diš) udu niga 1(disz) masz2 gal
رويه 2 چيزي نوشته نشده
szul-ga2-a-ad?lu2 zi?-da-ah-ri{ki giri3 szu-{d}szul-gi sukkal 1(diš) udu niga ma-ar-hu-ni lu2 ha-ar-szi{ki} giri3 ha-ni sukkal ARAD2-mu maszkim iti u4 5(diŠ) ba-zal sza3 tum-ma-al ki en-dingir-mu-ta ba-zi رويه ي 3 نانوشته : iti szu-esz5-sza mu? hu-uh2-nu-ri ba-hul چيزي نوشته نسده 1(u) 4(diš)
نمونه ي يك لوحه ي گلي P142961: CDLI no لايه ي سوم اروك . محل نگهداري موزه آثار باستاني پترز بورگ نشانه هاي خطي را كه سومري ها بر روي نبشتك ها(لوحه) براي نوشتن زبان خود به كار برده بودند، پس از آنها توسط كلداني هاي سامي زبان، با دگرگون نمودن ارزش هاي آوايي بعضي از آنها به كار برده شد، تعداد اين نشانه ها در نبشتك هاي پيشين، نزديك به هزار نشانه بوده اند؛ ولي در نبشتك هاي پسين به ششصد عدد تقيليل يافته اند و در متون آشوري نو اين شماره نزديك به چهار صد اشاره پايين آمده است كه از ايدوگرام تا اشارات هجايي (آميخته از واكه + همخوان ، همخوان + واكه و همخوان+ واكه + همخوان) متغير هستند.
منابع اين مطلب از كتاب فيلولوژي زبان آذري از علي حقي ص 51 الي 114
[ویرایش] تصورات دینی سومریان
باستانشناسان ،براین باورند که سومریان بتپرست بوده اند. مردمان آن اعصار مانند ایلامیان، هورییان، کاسی ها، اورارتوها و... همه بت میپرستیدند و یکتاپرستی هنوز مطرح نبود. ذکر این نکته لازم است که بت پرستی سومریان با نوع بت پرستی اکدیان وآشوریان فرق اساسی داشته است.
علاوه بر خدایگان مجزایی که مختص هر شهر سومری بوده است سه ربالنوع مشترک نیزداشتهاند:
1- آنو – فرمانروای آسمانها
2- بئل – خدای زمین
3- اآ – خدای دره عمیق
خدایان مذکور الهه روحهای پاک ونجیب بودند وسومریان برای در امان ماندن از ارواح خبیث ،عفریت و دیو قربانی نموده و نذرونیاز میکردند. به بیان دیگر ایشان به مثابه تعلیمات دین زرتشت به دو نیروی خیر وشر اعتقاد داشتند،آنها به روح وغلبه نهایی خیر برشر اعتقادداشته و برای در امان ماندن از شر قربانی میکردند. بعضی از خدایان دارای زوجه بودند وبسیاری از ربه النوعها نیز دارای پدری از جنس خدا بودند.
از نظر سومریان، خداوندان نیز چون انسان دارای غضب، شهوت، سنگ دلی، عشق، نفرت و سایر صفات بودند و مانند روحانیان زرتشتی خادمان دینی سومری نیز ارج و قرب فراوانی درتودههای مردم داشتند.
سومریان اعتقاد داشتند که خدایان نیز چون شاهان زندگی توام با رفاه و آسایش دارند به این دلیل عبادتگاهایشان را مزین به اشیاء قیمتی و جواهرات ووسایل زینتی میکردندکه شباهتی تام با آتشکدههای زرتشتی داشته است.
آنان بزرگ شهر را “پاتئسی” مینامیدند و اعتقاد داشتند که او به نیابت از خدایان به رتق وفتق امور شهر میپردازد. خط تصويري سومري، شايد از كهن ترين خط هايي باشد است كه در«ميان دورود» به احتمال زياد توسط سومري ها به كار برده شده است.اين خط سير تكاملي خود را، به دليل تكرار در نوشتن با چوب بر روي الواح در دراز مدت، از شكل ابتدايي هرو گليفي مانندشان تا به صورت متاخر ميخي(Cuneiform) مانند، بر روي لوحه هاي گلين سپري نموده است. يوهانس فردريش johannse .fridrich اين پروسه تكاملي را كه نزديك به سه هزار سال به درازا كشيده به هفت دوره بخش بندي كرده است:
1 ـ از آغاز تا دوران مانيشتو سو (3000 الي 2250 سال پيش از ميلاد) 2ـ از 2250 سال پيش تا دوره «كوده ـ آ» فرمانرواي لاگاش (2050 پيش از ميلاد) 3ـ عصر ترتيا(2050 تا 1900) 4ـ دوران حمورابي (1900 الي 1500 پ . م ) 5ـ دوران فرمانروايي كاسي ها 1500 الي1200 پ . م) 6ـ دوران آشوري ( 1200 الي 1500پ. م) 7ـ بابلي جديد ( 600 الي 540 پ . م ) واج نگاري نويسي :
چيزي نوشته نشده 4(diš) udu niga {d}en-lil2 {dingir}nin-lil2 1(diš) udu niga {dingir}nanna a2 u4-te-na? giri3? a-tu sagi 2(diš) udu niga sag10 us2? 3(diš) udu niga siskur2 ki {d}sue? e2 u4 imin 1(diš) udu niga siskur2 {d}inanna sza3 e2-gal {d}en-lil2-zi-sza3-gal2 maszkim 1(diš) udu niga 1(disz) masz2 gal
چيزي نوشته نشده
szul-ga2-a-ad?lu2 zi?-da-ah-ri{ki giri3 szu-{d}szul-gi sukkal 1(diš) udu niga ma-ar-hu-ni lu2 ha-ar-szi{ki} giri3 ha-ni sukkal ARAD2-mu maszkim iti u4 5(diŠ) ba-zal sza3 tum-ma-al ki en-dingir-mu-ta ba-zi نانوشته : iti szu-esz5-sza mu? hu-uh2-nu-ri ba-hul چيزي نوشته نسده 1(u) 4(diš)
نمونه ي يك لوحه ي گلي P142961: CDLI no لايه ي سوم اروك . محل نگهداري موزه آثار باستاني پترز بورگ نشانه هاي خطي را كه سومري ها بر روي نبشتك ها(لوحه) براي نوشتن زبان خود به كار برده بودند، پس از آنها توسط كلداني هاي سامي زبان، با دگرگون نمودن ارزش هاي آوايي بعضي از آنها به كار برده شد، تعداد اين نشانه ها در نبشتك هاي پيشين، نزديك به هزار نشانه بوده اند؛ ولي در نبشتك هاي پسين به ششصد عدد تقيليل يافته اند و در متون آشوري نو اين شماره نزديك به چهار صد اشاره پايين آمده است كه از ايدوگرام تا اشارات هجايي (آميخته از واكه + همخوان ، همخوان + واكه و همخوان+ واكه + همخوان) متغير هستند. پيش از آنكه به برخي نكات صرفي و ساختار زبان سومري بپردازيم لازم است كه در زابطه با بنياد تئوري هاي من درآوردي افرادي را كه، نظرات شان براي پرفسور هاي قيد شده به عنوان سومرشناس و زبان شناس در حكم حجت وبرهان قاطع محسوب مي شود و چكيده ي يافته هاي آنان را كه عبارت است از ياقتن !60 كلمه ي تركي در زبان سومري به پردازيم. اولجاس سليمان اوغلي شاعري كه بعد از فروپاشي اتحاد شوري به كارهاي زبانشناسي روي آورده است، يكي از تئورسين هاي پان تركيستها در حيطه ي زبان محسوب مي شود ماحصل پژوهش هاي ايشان، كتابي است تحت عنوان «شومئرنامه» كه گويا ابتدا در قرقيزستان و سپس در سال 1993 به توسط پخش آذرنشر باكو چاپ گرديده است. اين نوشته كه چندي پيش در ميهنمان نيز يك حروف برگرداني نصف نيمه و سرا پا غلط با همين نام كه نام نويسنده در آن به صورت عجايب القرايب «اولژاش سولئيمئنوف» در آمده است به زبان باكويي چاپ شده است ـ اينگونه حرف برگرداني از نام الياس سليمانف بر روي كتاب، بينندگان انگشت شمار كتاب را درجلو ويترين كتابفروشي را به اشتباه مي اندازد كه نويسنده بايد از دانش پژوهان مكتب پطرز بورگ بايد باشد. اما خود كتاب«شومر نامه» سليمانف كه به يك داستان كوتاه بيشتر مي ماند تا به يك اثر تحقيقي زبان شناسي. پس ازانتقال احساسات ناسيوناليستي خود به خواننده در بخش هاي آغازين كتاب؛ و كلي گويي هاي در رابطه با زبان هاي هند اروپايي و محكوم كردن دانشمندان زبانشناس جهان، هم چون ارشيمدسي كه به كشف بزرگي دست يافته باشد فرياد من يافتم من يافتم سر داده اند. يكي از تئوري هاي عجيبي كه ايشان در كتاب خود ذكر فرموده اند، در رابطه با عدم دگرگوني ها در زبان تركي است. سليمانف بر اين نكته باور دارد كه چون اقوام ترك ـ مغول كوچ نشين بوده اند ،در نتيجه تحركات كوچ نشيني در زبان تركي هيچ دگرگوني روي نداده است:
«زبانشناسان فكر مي كنند كه تغييرات زبان بيشتر به عوامل فونتيك بسنگي دارد اما به نظر من اين انديشه سهو است اساس تغييرات گرامري هستند...دوام و پايداري واژهاي تركي به سبب حفظ چهارچوب مورفولوژيكي است به اين مسئله، سبب هاي تاريخي و معيشتي، يعني كوچ نشين بودن و محافظه كار يهاي ديني را نيز بايد اضافه كرد كوچ نشين با سرعت مي تازد ؛ اما وقت ـ زمان ايستا گرديده بود.كوچ نشين با ده ها قوم و خلق مختلف تماس مي گيرد و دنياي خود را غني مي كند اما ويژگي هاي آنها را لمس نمي كرد و هم در اين زمان بدينگونه نسبيت جرم و زمان را، با توجه به تئوري انشتين معين مي كنند«درون هر آن جسمي كه با سرعت حركت كند زمان مي ايستد.!! ص 31
نگارنده درست برعكس ايشان فكر مي كنم و چنانكه در بخش هاي پيشين نير نوشتم، اقوامي كه كوچ رو بوده اند، به دليل آشنايي با ديگر تمدن ها و اقوام بيشترين و سريعترين دگرگوني ها را در زبان (هم دستوري و هم فونتيك و هم از نظردخاير واژگاني) تجربه كرده اند و بدان جهت است كه شكل گيري زبان ادبي تركي ديرتر از ديگر اقوام رخ داده است. اگر اين تئوري ايشان درست مي بود،آنگاه مي بايست مابين زبان تركي با زبان سومري هيچ تفاوتي بوجود نمي آمد. در صورتي كه هيچ مناسبتي نمي توان نه از نظر دستوري و نه از نظر دخيره ي واژگاني بين اين دو ايجاد كرد. ايشان در كتاب «شومرنامه» شصت واژه ي تركي را، كه فكر كرده اند تركي است، در زبان سومري يافته و آورده اند. ما در زير نگاهي گذرا به چند واژه ي انتخابي ايشان مي اندازيم.
سومري توضيح الياس سليمانف معني به فارسي 1 دومو / تئ ما نسل بالا توره مه [عموم ترك ] تخمه، نسل 2 تير تيريك سلاح اوخ [ساقاي جا]تير ايتي دئمك دشمك..ده لمك تير (تير كمان) 3 شي/ [اواي iǕ جي، زي] انساني بيلدرن شكيلچي عموم ترك زي،زندگي،حيات 4 گيرسيكيل سيكيل قيز دوشيزه باكره 5 ائرن سيراوي عسكر،مريد،كيشي،كمين آردينجا گئدن سرباز جنگجو 6 شوبا چوپان ، چابان عموم ترك چوپان 7 تيبيرا دمير، تمير مسگر 8 گشتوك قولاخ گوش 9 گوشتوكا ائشوتقان اسوتقان ؟ شنونده،گوش دارنده 10 آن آن[ آي] كوكو آنيك ( تميز آيدين ) ستاره آسمان 11 شاق [اوآك ، ساك ] شاك ايكي بول شاققا لاماق شقه كردن 12 كور قور، اور سوزونون واريانتي كوه ، كوره 13 تينقيرـ تيقير قالان توزك ديلرده ـ ئنقيز ده نيز دريا 14 تو دوغماق (عموم ترك ) زائيدن 15 ائنئه انئه ، انه اناي اشاره عوضليگي « بو ، او » آن(ضمير اشاره)
جدول شماره ي (1 ) چنين نوشتارهايي واقعا همانطور كه در سطور گذشته نيز عرض كردم آيرو ريزي تمام و تاسف انگيز هستند. توضيحات سليمانف براي اثبات تركي بودن واژه هاي سومري بسي غير منطقي بوده و هيچ قانع كننده نيستند؛ براي نمونه : ميان« آن» سومري كه به معني آسمان است با واژه ي «آي» تركي به معني «ماه» هيچ رابطه ي منطقي زبانشناسي نميتوان برقرار كرد. دو ديگر اينكه اصولا بايد واژه هاي سومري، با اشكال باستاني تركي واژه هاي تركي معادل سنجيده شود نه با واژه هاي امروزيني كه از زبانهاي ديگر به آن راه يافته اند. براي مقايسه ي واژه هاي سومري نگارنده براي واژه هاي اين جدول نيازي به شرح نمي بينم. چون هر كسي كه نيم سوادي داشته باشد حداقل به ايراني بودن حداقل نه واژه (1، 2 ، 3 ، 6 ، 8 ،9 ،10، 15،12) پي خواهد برد. لازم است كه در رابطه با واژه ي شاق كه در شماره ي(11)جدول آورده شده است هر چند باز آشكار است كه اين واژه يك واژه ي «سامي آكدي» است كه دركتاب عهد عتيق و قران كتاب مقدس مسلمانان نيز(شق القمر) بارها بكار برده شده است.و در زبانهاي ايراني و عربي يك وام واژه از زبان سومري است كه بعد از اسلام آوردن ايرانيان توسط آنها به زبان تركي راه يافته و در آن زبان ها به كار برده شده است. در رابطه با شماره ي چهار/kir-sikil /(پاك، نميز) كه ايشان آن را يك واژه ي تركي پنداشته اند. اين نا آگاهي ايشان به دليل عدم دركي صحيح از دستور زبان و نحوه ي نوشتار و ساختن كلمات آميخته در زبان سومري و حتي تركي باستان است. يكي اينكه ايشان اين واژه ي سومري كه غلط انشا كرده اند، واج نويسي اين واژه/ kı-sikil/ است واشكال ديگر نوشتاري آن در لوحه هاي سومري lu2ki-sikil (lu2-ki-sikilمي باشد. همخوان /r/ ساخته و پرداخته ذهن ايشان است. دو ديگر آنكه جز دوم كه با جز اول آميخته، شناسه است؛ و همانطور كه گفته شد، ويژگي دستوري صرفي و نوشتاري زبان سومري است و ربطي به كلمه ي دختر (قيز) ندارد. بيشترين كاربرد اين واژه در نبشته هاي سومري،در رابطه با ايزد بانوها بويژه در افسانه هاي مرتبط با ايزد بانو «نانا سوئن» ميباشد. ما اين نشانه ي سومري را در زير آورده و باز به آن خواهيم پرداخت.
ايرادي كه به بيشتر نوشتار هاي اين افراد وارد است اين ميباشد كه در نوشته هاي اين طيف، نوعي ويژگي جا گرفته، كه گويا نيازي نمي بينند كه خواننده را از منابعي كه در رابطه با واژه هاي استناده كرده اند، آگاهي دهند گويا چنين مي پندارند، همين كه بنويسند تركي قديم مسئله حل شده است! براي شخص نگارنده كه تا حدودي با متون تركي(كهن و امروزي) آشنايي دارم آشكار نيست كه ايشان در كدام نوشته ي تركي قديم اصطلاح (سيكيل قيز)را مشاهده فرموده اند. شايد نظرشان شكيل قيز(دختر خوشگل)بوده باشد كه ازآميختن« شكيل» عربي و «قيز» تركي شكل گرفته است.
اما در رابطه با واژه ي شماره ي 7 جدو«تيبيرا» نياز است كه گفته شود: الف ـ در زبان سومري «تيبير» در معاني مختلف بكار برده شده است كه عبارتند از :1ـtibir; tibir2 = = مُشت2 ـ =tibir4 = دست . كه هيچ كدام ربطي به آهن و مس ندارند. ب ـ در زبان سومريها «تيبريرا» به پيكرتراشاني كه از فلز و سنگ و هر چيز ديگر، پيكري مي تراشيده اند گفته مي شده و به كساني كه پيشه ي مسگري و آهنگري داشتند. واژه ي/zermušku/= و urudzermušku = و zermuškux (|TAK4.ALAN|) = از ستاك/zer/ بكار برده شده ، كه داري دومعني گوناگون است 1ـ كوبيدن ، زدن، آزار دادن .2ـ شكافتن ، له كردن، چاك دان و.. بكاربرده مي شده است؛ واژه ي /ze / به معني جدا كردن نيز است.( مقايسه شود با زَرنيه ي اوستايي) اما خود آهن در آن دوران براي سومري ها هنوز فلزي ناشناخته بود و تمامي ابزاري كه در تمدن هاي آن دوران، در سومر ايلام و اكد ساخته شده بود از جنس مفرغ برنز و مس و... مي باشند. عنصر آهن در اواخر هزاره ي دوّم قبل از ميلاد بود كه در بين النهرين شناخته شد. و سود جستن جوامع و تمدنهاي انساني از سنگ آهن براي ساختن ابزار آلات جنگي، نسبت به ديگر فلزات خيلي ديرتر رايج گرديد. از شواهد و قراين موجود چنين بر مي آيد كه، آهن نخستين بار در آسياي صغير(و شايد در هندوستان جنوبي) شناخته گرديد. (1) تمامي60 واژه ي سومري كه ايشان تركي ـ مغولي انگاشته اند. بيشترشان همين گونه است.
[ویرایش] منابع
مقدمه اي بر فيلولوژي زبان آذري .2 جلدي علي حقي بستان آباد ص 68