نماز
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
نماز یکی از عبادتهای مسلمانان و بهائیان است.
[ویرایش] نماز در دیانت اسلام
-
- نوشتار اصلی را بخوانید: نماز (اسلام)
این عبادت در شبانهروز در پنج نوبت رو به قبلهٔ مسلمانان - کعبه در مکه - بصورت فردی یا گروهی (نماز جماعت) برگزار میشود.
در این عبادت دو سورهٔ از قرآن که یکی از آنها سورهٔ حمد و دیگری معمولاً سورهٔ کوتاهی مثل سورهٔ توحید است و تعدادی ذکر به زبان عربی خوانده میشود. بعضی مسلمانان، از جمله بسیاری از مسلمانان ترکیه، ترجمه نماز را به زبان خودشان، مثلاً ترکی استانبولی میخوانند. نماز يك فرهنگ جهاني است.
[ویرایش] نمازفرهنگي است غني كه همه فرهنگها و علوم همه زمانها در آن نهفته است.
نماز كاملترين و غني ترين فرهنگي است كه مي تواند در برابر تمام فرهنگها استقامت داشته باشد، نماز با برنامه كامل خود قادر است همه جهان را از انحرافات باز داشته و به خود آگاهي و خود كفايي برساند و سپس تداوم آنرا در صراط مستقيم حفظ و بقا و استحكام ستون اجتماع را تضمين كند لذا خالق كل هستي براي آنكه پيروانش همواره در علم و آگاهي و حتي پيشگامان ديگر فرهنگها باشند آنان را دعوت به تفكر و تعقل كرده و اين موضوع پنجاه بار در قرآن ذكر شده و سپس انجام برنامه اي منظم و مدون و انسان ساز بنام نماز كرده است. چرا كه نماز كاملترين فرهنگ بوده و همه فرهنگهاي سازنده و پيشرو در اين برنامه الهي قرار دارد. همچنين همه آثار هاي فرهنگي گذشته و حال كه از افكار روشن انسان ها بجا مانده است يكي از شعاع هاي فرهنگ غني نماز است. به همين دليل خداوند امر به نگهداري و حفاظت و انس و ارتباط با اين فرهنگ پويا كرده است تا معتقدين به آن امور زندگي را بر اساس فرهنگي اصيل و ريشه دار پي ريزي نمايند، زيرا نماز نه فقط آن است كه در قالب چند كلمه و حركاتي انجام گيرد بلكه هدف و معناي واقعي اصلي نماز آن است كه آنچه در ميان اجتماع از خود نشان داده و باقي مي گذاريم. چنانچه خود قرآن مي فرمايد : والذين هم علي صلاتهم يحافظون (سوره معارج / 35) : نمازگزاران كساني هستند كه پس از بجا آوردن آن حافظ فرهنگ و اهداف والاي آن باشند، نه اينكه نماز را به صورت بي روح و فقط حفظ ، اما تعقل و تفكري در اهداف آن ننمايند. نگهداري فرهنگ يعني شناخت هويت و ارزش وجودي ما را مي رساند تا خود را شناخته و باور داشته باشيم كه فرهنگ و تمدن ديني ما بخوبي مي تواند جامعه را در مسير اهداف و آرمان انساني هدايت كند و نيازي به ديگر فرهنگها ندارد. و كساني كه نسبت به تمدن و فرهنگ ديني خود فاصله گرفته و فرهنگ هاي استعماري چشم آنها را خيره كرده ، بايد بدانند كه بي توجهي به فرهنگ خويش و تسليم محض فرهنگ هاي وارداتي شدن نشانه توسعه و پيشرفت و داشتن آگاهي هاي اجتماعي ، اقتصادي و سياسي نيست ، بلكه كاملا بر عكس و نشانه گمراهي و دنباله روي هاي كوركورانه مي باشد. داشتن توجه و رعايت اصول دين در جنبه هاي بهداشتي ، اقتصادي، تجاري ، سياسي ، مديريت ، و رهبري، تربيتي و آموزشي يك روش خرافي و بي اساسي نيست زيرا خرافات آن چيزي است كه اصالت و ريشه اي نداشته و نتيجه اي ارزشمند از آن نصيب مردم نمي شود. در صورتي كه فرهنگ دين كه از قرآن و از مبدأ هستي سرچشمه گرفته و هر كه در آن وارد شد، هنرها آفريد و فرهنگي و انقلابي نو درآنداخت. فرهنگ دين بيانگر ارزشها و حامل پيامي بزرگ و درسي آموزنده همراه با تعقل و تفكر در افكار و زندگي اولياء دين است ، كه ما خود را پيرو آنان مي دانيم ، لذا بر ماست كه احياگر افكار و شيوه زندگي آنها باشيم و اين امانت بر دوش ما سنگيني ميكند و با هر قيمت كه شده اين كوله بار عظيم را بايد بنا به مسئوليت و تعهدي كه انسان با خداي خويش بسته بدون هيچگونه تصرف و خدشه اي به آيندگان تحويل دهيم تا افكار و عقايد ارزشمند پيوسته در ستون و بدنه جامعه جاري و با جريان خود افكارهاي واهي و عقايد صوري و سطحي را محو كرده و با افتخار به راه خود ادامه دهد. چرا كه حفظ و نگهداري فرهنگ نشانه استقلال و رسد فرهنگي يك ملت است. در عوض بي توجهي به فرهنگ و تمدن نشانه تشويش و تزلزل افكار ملتي را مي رساند كه اصالت خويش را گم كرده و بازيچه فرهنگ هاي بي پايه و اساس گرديده است. يكي از خصوصيات بارز يك ملت فهميده آن است كه ميراث دار فرهنگ اصيل خود بوده و پيام فرهنگي به نسل جديد باشد. هر ملتي كه بخواهد استقلال فرهنگي خود را حفظ و حراست كند نه تنها از امانت هاي فرهنگي كه چون گوهري تابناك در تاريخ ميدرخشند بخوبي پاسداري كند بلكه بايد خود نيز مولد فرهنگي عميق و گويا باشد كه بتواند جوابگوي انتظارات جامعه بوده و پايه اي محكم براي نسل بعد از خود باشد. توشعه و استقلال فرهنگي هر جامعه اي منوط به رشد آگاهي هاي اجتماعي ، اقتصادي ، ديني ، سياسي و داشتن حسن تعاون و همنوع دوستي مي باشد و اين مهم حاصل نمي شود مگر با داشتن فرهنگي غني و اصيل كه قدرت ايستادگي و ادامه راه را در رسيدن به استقلال واقعي داشته باشد. وآن فرهنگ غني نماز، است. امروزه ارزش و بقاي استقلال فرهنگي هر اجتماعي به هويت و ميزان توجه آنها به فرهنگ اصيل و پايدار بستگي دارد و هر قدر از تمدن اصيل و ارزشهاي حقيقي خويش فاصله بگيرند به همان اندازه آن جامعه در بي هويتي و سرگرداني بسر مي برد ، كه اين سرگرداني در افكار و اذهان آنها باعث ايجاد گسست و بيگانگي ميان فرهنگ اصيل و اجتماع بخصوص نسل جديد خواهد شد. و اين موضوع ضربه اي سخت به فرهنگ كل جامعه مي زند. لذا جامعه ايكه فرهنگش ضربه پذير باشد در برابر هيچ فرهنگي قدرت مقاومت نداشته و به آساني تسليم ، و حتي پذيراي هر نوع فرهنگ بيگانه مي گردد. و فراموش نكنيم كه شكست فرهنگي به مراتب از شكست نيروي نظامي در برابر دشمن بدتر است . زيرا فرهنگ شالوده اصلي هر اجتماعي است . در صورتي كه تقويت و برنامه ريزي و انسجام نيروي نظامي كار دشواري نيست ، اما بيرون كردن فرهنگ بيگانه اي كه در تار و پود زندگي مردم ريشه دوانيده ، بسيار سخت و حتي غير ممكن به نظر ميرسد و اين خود باختگي مردم در هر كشور است كه زمينه تسليم فرهنگ بيگانه شدن و شكست در امور نظامي ، اقتصادي ، اجتماعي را فراهم مي آورد. پس بر مناديان نماز و رهروان توحيد فرض است كه براي بقا و استحكام فرهنگ نماز به كشف استعدادهاي بالقوه و مبتكر بپردازند تا با افكار هاي مترقي و پيشرو ، هجوم افكار و فرهنگ هاي وارداتي را خنثي كنند و نفوذ افكار هاي مخرب كه باعث سرگرداني نسل جديد و وابستگي آنان را به مكتب هاي ورشكسته فراهم مي آورد از ميان برود و فرهنگي اصيل و آينده نگر كه اهداف و آرمان متعالي و سازنده جوانان را همواره مهيا كند در اجتماع مستحكم گردد. چون شايسته نيست كه يك مسلمان با داشتن فرهنگ غني و توانمند قرآن مقلد فرهنگ هاي بيگانه و بدون اساس گردد. و اين وظيفه ماست كه اين فرهنگ عميق و انسان ساز خود را در مرحله عمل براي ديگران به اثبات برسانيم ، تا در نتيجه آن ديگر جوامع بشري را متوجه اين فرهنگ مقدس نمائيم. اين موضوع زماني تحقق مي گيرد كه نماز در درون زندگي مسلمانان و حاكم بر امور جامعه باشد نه در كنار زندگي كه بخوانيم تا ثوابي نصيب ما گردد . بلكه قانونمند شود و همه امور اجتماع تحت دستورات نماز پياده شود. آن وقت است كه قانون نماز جهانشمول گرديده و همه فرهنگ ها و آداب و رسوم قومي و ملي جهان را در خود هضم و به تحليل برده و پیروان آن به تکامل خواهند رسید. اما اگر اين لياقت در ميان مسلمانان وجود خارجي پيدا نكند تسليم شدن در برابر ديگر فرهنگ ها حتمي است . زيرا فرهنگ است كه بقا و امنيت جامعه را تضمین می کند.
نویسنده : محمد محتشمی
[ویرایش] نماز در دیانت بهائی
-
- نوشتار اصلی را بخوانید: نماز بهائی
هر فرد بهائی بعد از رسیدن به ۱۵ سال تمام (سن بلوغ در آئین بهائی برای دختر و پسر یکسان میباشد و ۱۵ سال تمام قرار داده شدهاست) طبق احکام دیانت بهائی که در کتاب اقدس امالکتاب دیانت بهائی قرار دارد، باید شروع به خواندن نماز نماید.در دیانت بهائی ۳ نماز واجب وجود دارد و نماز به صورت جمعی و جماعت نهی شده است. تنها نماز میت، نمازی که برای مردگان خوانده میشود، به صورت جماعت برگزار میگردد.