روحالله خمینی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
سید روحالله مصطفوی موسوی خمینی (۳۰ شهریور ۱۲۸۱[1] - ۱۳ خرداد ۱۳۶۸)، روحانی و مرجع تقلید شیعه ایرانی با مرتبه آیتالله رهبر انقلاب ۱۳۵۷ ایران.
نام پدرش آیتالله سید مصطفی موسوی و نام مادرش هاجر احمدی بود. وی در پنج ماهگی پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستی مادر و عمهاش پرورش یافت.
گرچه سال ولادت وی طبق شناسنامه سال ۱۲۷۹ است، اما خود تصریح کردهاست، که تاریخ صحیح آن ۳۰ شهریور ماه ۱۲۸۱ است.[نیاز به ذکر منبع] وی در ساعات پایانی روز ۱۳ خرداد ۱۳۶۸ در سن ۸۷ سالگی بر اثر بیماری سرطان از دنیا رفت.
فرزندان وی مصطفی، صدیقه، فریده، لطیفه، فهمیه، سعیده، و احمد هستند.
فهرست مندرجات |
دوران کودکی و نوجوانی
روحالله به گفته خود در روز ۳۰ شهریـور ۱۲۸۱ هجری شمسی (بیستم جمادی الثانی ۱۳۲۰ (قمری)/۲۱ سپتامپر ۱۹۰۲ (میلادی)) در شهرستان خمین از توابع اراک ایران دیده به جهان گشود. وی کوچکترین فرزند خانوادهاش بود. او یک دو برادر و یک خواهر بزرگتر داشت، که عبارتاند از مرتضی، نورالدین- که در نوجوانی فوت نمود- و آغازاده خانم.
شرایط تربیتی
پـدرش آیت الله سید مصطفی مـوسـوی از معاصریـن آیت الله العظمـی میرزای شیـرازی بود. سید مطصفی پـس از آنکه چنـد سال در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـی را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل آمـد، بـه ایـران بازگشت و در خمـیـن پناه مردم و مرجع آنان در امـور دینـی بـود. در حـالـی که بیـش از ۵ مـاه از ولادت روحالله نمیگذشت، خوانین خمین سید مصطفی را که با زورگویی آنان مبارزه میکرد، در مـسیر خمـیـن به اراک با گلوله کشتند. بستگان او بـراى اجراى حكـم قصاص به تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزيدند تا قاتل قصاص گردد.[2]
وی دوران کـودکـی و نـوجـوانی را تحت سرپرستی مادرش «بانـو هاجر»، عمهاش «صاحبـه خانم» که بانـویی شجاع و حقجـو بـود و دایهاش «ننه خاور» سپری کرد. عمادالدین باقی درباره آنها میگوید:
«روح الله که آخرین و کوچک ترین فرزند بود، تحت تربیت عمه اش صاحب خانم قرار گرفت و گویا بارها خاطرات مربوط به زندگی و شهادت پدرش را از زبان او شنیده بود... ننه خاور دایه روح الله نیز از زنان نادر روزگار بود. او که در شیر دادن به روح الله به هاجر یاری میرساند، اسب سواری ماهر بود و حتی از روی اسب تیراندازی میکرد و به هدف میزد.»
روحالله در خانوادهای اهل علم و دین و نسبتاً متمول[نیاز به ذکر منبع] بزرگ شد. همچنین با توجه به جایگاه خانوادگی روحالله، وی از کودکی مورد توجه و احترام مردم خمین و کمره بود.[نیاز به ذکر منبع]
ر.ک. باقی، عمادالدین، کودکی امام، یادنامه روزنامه شرق، ۱۲ خرداد ۱۳۸۴
تحصیلات ابتدایی
در قرن سیزدهم خورشیدی در بیشتر مناطق ایران و از جمله خمین تقریباً مدرسه به شکل امروزی وجود نداشت و آن گروه از مردم که به تربیت و تحصیلات فرزندان خود اهمیت میدادند، آنها را به مکتب خانه میفرستادند، تا خواندن و نوشتن و قرآن و ادبیات فارسی بیاموزند. تبعاً روحالله نیز به مکتب فرستاده شد و نزد «ملا ابوالقاسم» به فراگیری «عم جز»، گلستان و بوستان سعدی و چند کتاب ادبی دیگر پرداخت.
پس از اتمام این دروس کسانی که میخواستند به تحصیل ادامه دهند، به اراک میرفتند. اما با توجه به وقوع جنگ جهانی اول و اوضاع آشفته کشور، دیگر امکان مسافرت به اراک برای نوجوانان وجود نداشت. لذا بزرگان خمین تصمیم گرفتند، مدرسهای به سبک مدارس جدید ایجاد کنند. این مدرسه سه معلم داشت، که یکی مدیر بود و سر کلاس درس هم میرفت و یکی دیگر از آنها به نام میرزاعلی خان، معلم زبان فرانسه و یک فرد معمم نیز معلم زبان فارسی بود. «آقا شیخ فضلالله» عموی مادر روحالله نیز معلم شرعیات بود. روحالله نیز به این مدرسه رفت. علاوه بر آن خانواده وی که از وضع مالی خوبی برخوردار بودند، برایش معلم سرخانه گرفتند. نام این معلم «افتخارالعلما» بود و در غیاب او مادرش به شاگردان درس میداد. آیت الله پسندیده برادر بزرگ روحالله میگوید سواد مادرش بیشتر از خود افتخارالعلما بود و من نزد مادرش هیات، نجوم و حساب میخواندم. روح الله پس از آن که مقطع ابتدایی را نزد افتخارالعلما تمام کرد، درس مقدمات را نزد «محمدمهدی داعی» شروع کرد. «حاج میرزا نجفی» شوهر خواهر روحالله نیز منطق را به او تدریس کرد.
ر.ک. باقی، عمادالدین، کودکی امام، یادنامه روزنامه شرق، ۱۲ خرداد ۱۳۸۴
شرایط سیاسی و اجتماعی
شرایط اجتماعی و سیاسی ایران و خمین در سالهای ۱۲۹۰ تا ۱۳۰۰ که همزمان با نوجوانی روحالله بود، بسیار آشفته بود. حکومت مرکزی ضعیف شده بود و خوانین محلی قدرت یافته بودند و بر مردم بسیار ستم میکردند و پدر روحالله نیز قربانی همین خوانین شد. علاوه بر آن در جای جای کشور اشرار دستجات مختلفی تشکیل داده و به شهرها و آبادیها حمله کرده و مردم را غارت میکردند. لذا مردم از کودکی و نوجوانی روحیه سلحشوری یافته، میآموختند که برای حفاظت از خود با اشرار و بیگانگان مبارزه کنند. امام خمینی خود درباره دوران کودکی و نوجوانی اش میگوید:
من از بچگی در جنگ بودم... ما مورد هجوم «زلقیها» بودیم، مورد[هجوم] «رجبعلیها» بودیم و خودمان تفنگ داشتیم و من در عین حال که تقریباً شاید اوایل بلوغم بود، بچه بودم، دور این سنگرهایی که بسته بودند در محل ما و اینها میخواستند هجوم کنند و غارت کنند، آنجا میرفتیم، سنگرها را سرکشی میکردیم... ما در همان محلی که بودیم یعنی خمین که بودیم، سنگربندی میکردیم. من هم تفنگ داشتم. منتها من بچه بودم به اندازه بچگی ام. بچه شانزده هفده ساله، ما تفنگ دستمان بود و تعلیم و تعلم هم میکردیم... ما سنگر میگرفتیم و با این اشراری که بودند و حمله میکردند و میخواستند بگیرند و چه کنند [مقابله میکردیم]. هرج و مرج بود... یک دفعه هم یک محله خمین را گرفتند و مردم با آنها معارضه کردند و تفنگ دست گرفتند. ما هم جزء آنها بودیم.»
روحالله سیزده سال داشت که جنگ جهانی اول آغاز شد و هرچند ایران اعلام بیطرفی کرده بود، لشکریان روسیه، انگلستان و عثمانی از شمال، جنوب و غرب وارد ایران شدند و کشور را مورد تاخت و تاز قرار دادند و وی شاهد بود، چگونه در نبود حکومت مقتدر مرکزی فوجی از سپاه روس در مسیر خود خمین را مورد تاخت و تاز قرار دادند.وی خود خاطره جنگ جهانی اول را به یاد میآورد. او میگوید::
«من هر دو جنگ بین المللی را یادم هست... من کوچک بودم لکن مدرسه میرفتم و سربازهای شوروی[روسیه تزاری] را در همان مرکزی که ما داشتیم، در خمین، من آنها را آنجا میدیدم. ما مورد تاخت و تاز واقع شدیم در جنگ بین المللی اول.»
روحالله پانزده سال داشت، که وبا در ایران شایع شد و عمه و سپس مادرش فوت کردند.
ر.ک. باقی، عمادالدین، جوانی امام، یادنامه روزنامه شرق، ۱۲ خرداد ۱۳۸۴
دوران جوانی و تحصیلات حوزوی
تحصیلات مقدماتی در خمین
روحالله نزد «محمد مهدی (دایی)» دروس تحصیل مقدماتی را شروع نمود و نزد «حاج میرزا نجفی خمینی» مقدمات منطق و نزد برادر بزرگش مرتضی سیوطی و شرح باب حادی عشر و منطق و مقداری از مطول را در خمین آموخت. [5]
کوچ کشیدن به اراک
در سال ۱۲۹۸ ه.ش. در حالی که روحالله ۱۹ سال داشت برای ادامه تحصیل علوم دینی به حوزه اراک میرود و در مدرسه سپهداری اقامت میکند. در آن زمان علمای بزرگی همچون آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی مرجع تقلید در این مدرسه تدریس میکردهاند و غیر از روحالله خمینی طلابی نظیر سیدمحمدرضا گلپایگانی و احمد خوانساری به دانش افزایی مشغول بودهاند. وی باوجود آن که قبلاً مقداری از منطق، مطول و سیوطی را در خمین نزد برادر بزرگش مرتضی خوانده بود، اما در اراک ابتدا به درس شیخ محمد گلپایگانی میرود تا دوباره منطق بیاموزد و در این فن تبحر بیشتری یابد. و نیز نزد «شیخ محمدعلی بروجردی» رفته و مطول را فرا میگیرد و نزد آقای شیخ عباس اراکی شرح لمعه را میخواند. روح الله در این ایام در اراک منبر هم میرفتهاست.
کوچ کشیدن به قم
در نوروز سال ۱۳۰۰ ه.ش. آیت الله شیخ عبدالکریم حائری آماده کوچ کشیدن به قم بود و میخواست در کنار بارگاه حضرت معصومه مدرسه علمیهای دایر کند که اساس حوزه علمیه قم شد. در قم عدهای از علما بویژه آیت الله شیخ محمدتقی بافقی گرد ایشان میآیند و میخواهند که وی در قم ماندگار شود. تبعاً وقتی او به قم میآمد، شاگردان او و طلاب حوزه اراک هم غالباً روانه قم میشوند.
اندکـی پـس از کوچ کشیدن آیه الله العظمـی عبد الکریـم حایری یزدی روحالله نیز رهـسپار حـوزه علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلی علوم حـوزوی را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـی کرد. وی باقیمانده مباحث کـتاب مطـول (در علـم معانی و بیان) را نزد آقا مـیـرزا «محمـد علـی ادیب تهرانـی» و دروس سطح را نزد آیتالله سید محمد تقـی خـوانساری و بیشتر نزد آیتالله سـیـد عـلی یثربی کاشانی و دروس خارج فـقـه و اصـول را نزد آیتالله العظمی عبدالکریـم حایری یزدی میآموزد.[6] همچنین فلسفه را از حاج سید ابوالحسن قزوینی و ریاضیات (هیئت، حساب) را نزد ایشان و آقا میرزا علی اکبر یزدی آموخت و عمده علوم معنوی و عرفانی را به مدت هفت سال از آقامیرزا محمد علی شاهآبادی بوده فراگرفت.[7]
ر.ک. باقی، عمادالدین، جوانی امام، یادنامه روزنامه شرق، ۱۲ خرداد ۱۳۸۴
دوران بزرگسالی
زندگی خانوادگی
روحالله در سال ۱۳۰۸ خورشیدی با خانم «خدیجه ثقفی» معروف به «قدس ایران»، دختر محمد ثقفی تهرانی ازدواج نمود.[8]
فعالیتهای علمی
روحالله خمینی در بیان خاطراتش میگوید:
«از مدتها قبل از آمدن آقای بروجردی عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن ایشان به تقاضای آقایان مثل مرحوم آقای مطهری به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود.»[9]
فعالیتهای سیاسی
هر چند فعالیتهای علمی و سیاسی روحالله خمینی به هم پیوستهاست و مباحث درسی فقهی وی نیز آمیخته با مباحث سیاسی بودهاست، اما در این بخش به فعالیتهای مشخصاً سیاسی وی پرداخته میشود و مباحث نظری سیاسی در بخش ولایت فقیه آورده شدهاست.
روحالله خمینی از کودکی و نوجوانی به علت شرایط خاص سیاسی و اجتماعی با مسأله حکومت و قدرت سیاسی درگیر بودهاست. او با تمام وجود ستم قدرتهای محلی خمین به مردم و بخصوص خانواده خود را چشید. همچنین اشغال ایران را در خلال دو جنگ جهانی توسط قوای روسیه و انگلیس از نزدیک مشاهده کرد. لذا تبعا امر سیاست، قدرت و حکومت برای او اهمیت ویژهای یافتهاست.
اما به ظاهر نخستین بار طی سالهای ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۶ با امر سیاست و حکومت در معنای خاص آن مواجه شد. وی هر چند در قم به تحصیل اشتغال داشت، اما درشکه کرایه میکرد و به تهران میآمد، تا به نطقهای مدرس در مجلس شورای ملی گوش فرا دهد و بشدت تحت تأثیر شخصیت مدرس بود. بخصوص او شاهد درگیری سیاسی بین مدرس و رضا شاه بود.
ولایت فقیه
خمینی و انقلاب ایران
در زمان سلطنت محمدرضا پهلوی، آیت الله خمینی همواره ضد حکومت شاه سخنرانی و مردم را تشویق به شورش میکرد. در سال۱۳۴۳ به خاطر مخالفت با حق رای دادن زنان و انقلاب اصلاحات ارضی [نیاز به ذکر منبع] به خارج از ایران (ترکیه، عراق و در نهایت فرانسه) تبعید شد و پس از ۱۴ سال در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ به ایران بازگشت. وی در ۱۲ بهمن و روز بازگشتش به ایران در میان هواداران خود در بهشت زهرا به سخنرانی پرداخت و مسئولین نظام پادشاهی را به چالش کشید و در عین حال وعدههای خیالی و غیر قابل اجرا به مردم داد. به عنوان مثال برق و آب را مجانی اعلام کرد و پول نفت را به عنوان جیرهٔ ماهانه برای همه ایرانیان مقرر کرد، اما بعد از انفلاب و در عمل نتوانست به وعده های خود عمل کند، و در مقابل آمار تورم دهها برابر شد و در آمد سرانه مردم کاهش جشمگیری یافت. ده روز بعد انقلاب ایران به طور رسمی پیروز اعلام شد و او به عنوان رهبر این انقلاب زمام امور را در دست گرفت. با دستور وی در 24 بهمن 1357 دادگاههای انقلاب مسئول محاکمه فعالان سیاسی و اجرایی نظام پادشاهی گشتند و عدهٔ زیادی با حمایت آیت الله خمینی [نیاز به ذکر منبع] در روزهای نخستین اعدام شدند. در پاسخ به سازمانها و نهادهای حقوق بشر،آیت الله خمینی اینگونه پاسخ داد: "اینها،متهم نیستند بلکه محکومند و باید به عنوان محاربه از روی زمین برداشته شوند.اصل این است که ما اینها را محاکمه نکنیم چون اینها محکومند."[نیاز به ذکر منبع] انحلال مجلس سنا، دستور به تشکیل مجلس مؤسسان برای نوشتن قانون اساسی جدید، برگزاری همهپرسی فروردین ۱۳۵۸ برای برقراری نظام جمهوری اسلامی, تقریباً به ابتکار او, بلافاصله در دستور کار قرار گرفت.
خمینی و برخورد با مخالفان
-
- نوشتار اصلی: اعدامهای سیاسی در دوران خمینی
پس از انقلاب ایران به دستور آیتالله خمینی، برای محاکمه عوامل رژیم شاه صادق خلخالی به عنوان حاکم شرع دادگاههای انقلاب منصوب شد.[10]
آیت الله خمینی در یک سخنرانی دو روز پس از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی- که طی آن آیت الله بهشتی و ۷۲ تن دیگر از وزرا، نمایندگان و شخصیتهای برجسته نظام جمهوری اسلامی ایران به قتل رسیدند- در تاریخ ۹/۴/۱۳۶۰ چنین میگوید: «من یک کلمه به برادران دادگاه و کسانی که رئیس زندان هستند و اشخاصی که زندانبان هستند میگویم و آن اینکه اینطور نباشد که یک جنایتی واقع شد، اینها آرامش خودشان را از دست بدهند و خدای ناخواسته با زندانیانی که الان هستند، ولو این زندانیان از همین گروههای فاسد باشند، با خشونت غیر انسانی عمل کنند. با آرامش و با احترام عمل کنند. لکن دادگاهها احکام را با دقت بررسی کنند، آنها را بر محکمهها بنشانند و ازشان استفسار کنند. با قاطعیت هرچه باید بکنند، عمل کنند، لکن این طور نباشد که حالا از باب اینکه یک دسته از ما به وسیله همین گروهها از بین رفته، حالا ما در حبس با اشخاصی که محبوس هستند خدای ناخواسته به خلاف موازین اسلام رفتار کنند و من میدانم نمیکنند، گرچه آنهایی که باید به شما تهمت بزنند، تهمت را میزنند.»[11]
از جمله کارهای وی صدور حکم ارتداد (خروج از دین اسلام) و مهدور الدم بودن سلمان رشدی پس از نگارش کتاب آیات شیطانی، در سال 1367 است.
محاکمه زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷
-
- نوشتار اصلی: اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷
در تابستان سال ۱۳۶۷ خورشیدی، و با فاصله کوتاهی پس از پایان جنگ ایران و عراق، تعداد زیادی از زندانیان سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در زندانهای ایران به صورتی گسترده اعدام شدند. دستور اعدام گسترده مخالفان به وسیله آیتالله خمینی صادر و اجرای آن به کمیته ای سه نفره سپرده شد. [12] [13]
آثار خمینی
- شرح دعای سحر
- شرح حدیث رأس الجالوت
- حاشیه امام بر شرح حدیث رأس الجالوت
- التعلیقه علی الفوائد الرضویه
- شرح حدیث جنود عقل و جهل
- مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة
- تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس
- شرح چهل حدیث (اربعین حدیث)
- سرالصلوة
- آداب نماز (آداب الصلوة)
- رساله لقاءالله
- حاشیه بر اسفار
- کشف الاسرار
- انوار الهدایه فی التعلیقه علی الکفایه ۲ جلد
- بدایع الدرر فی قاعده نفی الضرر
- الرسائل العشره
- رساله الاستصحاب
- رساله فی التعادل و التراجیح
- رساله الاجتهاد و التقلید
- مناهج الوصول الی علم الاصول ۲ جلدی
- رساله فی الطلب و الاراده
- رساله فی التقیه
- رساله فی قاعده من ملک
- رسالة فی تعیین الفجر فی اللیالی المقمره
- کتاب الطهارة - ۴ جلد
- تعلیقة علی العروة الوثقی
- المکاسب المحرمه ۲ جلد
- تعلیقه علی وسیلة النجاة
- رساله نجاة العباد
- حاشیه بر رساله ارث
- تقریرات درس اصول آیة الله العظمی بروجردی
- تحریر الوسیله ۲ جلد
- ترجمه تحریر الوسیله ۴ جلد
- ترجمه تحریر الوسیله ۴ جلد
- کتاب البیع - ۵ جلد
- حکومت اسلامی یا ولایت فقیه
- کتاب الخلل فی الصلوة
- جهاد اکبر یا مبارزه با نفس
- رساله توضیح المسائل
- مناسک حج «احکام مطابق با فتاوای حضرت امام خمینی »
- تفسیر سوره حمد
- استفتائات ۳ جلد
- دیوان شعر امام
- سبوی عشق
- ره عشق
- باده عشق
- نقطه عطف
- محرم راز
- مقام رهبری در فقه اسلامی با استفاده از کتاب البیع
- مسائل امر به معروف و نهی از منکر از تحریر الوسیله
- مسئله قضاوت از کتاب تحریر الوسیله
- جهاد نفس از کتاب اربعین حدیث
- رابطه نیت و اخلاص از کتاب اربعین حدیث
- صحیفه امام «مجموعه آثار امام خمینی » ۲۲ جلد
- صحیفه نور
- وصیتنامه
- لمحات الاصول
- کوثر ۳ جلد
- منشور روحانیت
- وعده دیدار
- فریاد برائت
- آوای توحید
پانویس
- ^ در گاهشماری اعراب: ۲۰ جمادیالثانی ۱۳۲۰ قمری.
- ^ برگرفته از سایت روحالله خمینی
- ^ برگرفته از سایت روحالله خمینی
- ^ برگرفته از سایت روحالله خمینی
- ^ برگرفته از سایت روحالله خمینی
- ^ برگرفته از سایت روحالله خمینی
- ^ برگرفته از سایت روحالله خمینی
- ^ برگرفته از سایت روحالله خمینی
- ^ برگرفته از سایت روحالله خمینی
- ^ رضایی شریف آبادی، مسعود و عباس سلیمی نمین، پاسداشت حقیقت، تهران: دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران، چاپ سوم:۱۳۸۱، ص ۱۴۸
منابع
- یادنامه روزنامه شرق، ۱۲ خرداد ۸۴
- پایگاه اطلاعرسانی امام خمینی(نقل مطالب این سایت با ذکر مأخذ مجاز است.)
کتابشناسی
- Khomeinism: Essays on the Islamic Republic, Ervand Abrahamian, University of California Press, 1993, ISBN 0-520-08173-0
پیوند به بیرون
- روحالله الموسوی الخمینی نوشتههایی درباره آیتالله خمینی